میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

میوه دل

احساس مالکیت سبحان

سلام به روی ماه گل پسرم قربونت برم که تازگیا به وسایلات حس مالکیت پیدا کردی و می دونی که چی مال توئه مخصوصا پتو و متکات که از همه بیشتر دوستشون داری و هر وقت خوابت میاد میری روشون دراز می کشی و انگشتت رو می مکی . امروز برای اولین بار عمه جون متکات رو برداشته بود و زیر سر پسرش گذاشته بود که شما از اون طرف با عجله اومدی و سعی کردی متکات رو از زیر سرش بکشی بیرون و اینقدر سروصدا کردی که هم پسر عمه ات رو بیدار کردی و هم بلاخره متکات رو از زیر سرش کشیدی بیرون .                      فدای شیرین کاریهات برم عسلم ، دوستت دارم یه دنیا بوووووو...
4 شهريور 1391

احساس مالکیت سبحان

سلام به روی ماه گل پسرم قربونت برم که تازگیا به وسایلات حس مالکیت پیدا کردی و می دونی که چی مال توئه مخصوصا پتو و متکات که از همه بیشتر دوستشون داری و هر وقت خوابت میاد میری روشون دراز می کشی و انگشتت رو می مکی . امروز برای اولین بار عمه جون متکات رو برداشته بود و زیر سر پسرش گذاشته بود که شما از اون طرف با عجله اومدی و سعی کردی متکات رو از زیر سرش بکشی بیرون و اینقدر سروصدا کردی که هم پسر عمه ات رو بیدار کردی و هم بلاخره متکات رو از زیر سرش کشیدی بیرون . فدای شیرین کاریهات برم عسلم ، دوستت دارم یه دنیا بوووووووووووووووووس بووووووووووووووووس ...
4 شهريور 1391

سفر به کاشمر

سلام آرام جون من روز عید فطر من و شما و بابایی به همراه مامان جون و آقاجون به سمت شهر کاشمر برای دیدن خاله من حرکت کردیم . اول راه که کلی خوشحال بودی و ورجه وورجه می کردی اما بعد خسته شدی و خوابیدی و چشم که باز کردی ما به خونه خاله رسیده بودیم . اول طبق معمول همیشه همه رو برانداز کردی و همه جا رو نگاه کردی و بیشتر از همه از دیدن گوسفندها ذوق کردی و همش دوست داشتی بری تو حیاط و باهاشون بازی کنی . هر وقت هم که گوسفندها می گفتن بع بع تو هم مثل اونا تکرار میکردی اما به جای بع بع میگفتی نع نع روز بعد رفتیم باغ خاله و شما کلی خاک بازی کردی و انگور خوردی اما وقتی هوا گرم شد شروع کردی به بهونه گیری و ما هم سریع برگشتیم خونه . دیروز هم رفتیم ...
31 مرداد 1391

سفر به کاشمر

سلام آرام جون من روز عید فطر من و شما و بابایی به همراه مامان جون و آقاجون به سمت شهر کاشمر برای دیدن خاله من حرکت کردیم . اول راه که کلی خوشحال بودی و ورجه وورجه می کردی اما بعد خسته شدی و خوابیدی و چشم که باز کردی ما به خونه خاله رسیده بودیم . اول طبق معمول همیشه همه رو برانداز کردی و همه جا رو نگاه کردی و بیشتر از همه از دیدن گوسفندها ذوق کردی و همش دوست داشتی بری تو حیاط و باهاشون بازی کنی . هر وقت هم که گوسفندها می گفتن بع بع تو هم مثل اونا تکرار میکردی اما به جای بع بع میگفتی نع نع روز بعد رفتیم باغ خاله و شما کلی خاک بازی کردی و انگور خوردی اما وقتی هوا گرم شد شروع کردی به بهونه گیری و ما هم سریع برگشتیم خونه . دیروز هم رفت...
31 مرداد 1391

دایره المعارف سبحان

بهشت من سلام اول از همه ورودت رو به ماهگی تبریک میگم عزیز دل مامی تو این مدت کم و بیش لغاتی رو یاد گرفتی که دوست دارم برات بنویسمشون ماما : مامان بابا جیجی : جی جی میخوای ددر : بریم بیرون دای : دایی تاتی : راه رفتن ممم : غذا یا میوه یا هر چیز خوردنی هنانه : هندوانه آب ( باتشدید روی حرف ب ) هان : هرگونه موتور و دو چرخه دید : هرگونه ماشین تاتا : تاب بازی     پشی : پیشی         دد : بچه های دیگه بای : بای بای نای نای : برات آهنگ بذاریم تا برقصی تو تو : هرگونه پرنده ...
28 مرداد 1391

دایره المعارف سبحان

بهشت من سلام اول از همه ورودت رو به ماهگی تبریک میگم عزیز دل مامی تو این مدت کم و بیش لغاتی رو یاد گرفتی که دوست دارم برات بنویسمشون ماما : مامان بابا جیجی : جی جی میخوای ددر : بریم بیرون دای : دایی تاتی : راه رفتن ممم : غذا یا میوه یا هر چیز خوردنی هنانه : هندوانه آب ( باتشدید روی حرف ب ) هان : هرگونه موتور و دو چرخه دید : هرگونه ماشین تاتا : تاب بازی پشی : پیشی دد : بچه های دیگه بای : بای بای نای نای : برات آهنگ بذاریم تا برقصی تو تو : هرگونه پرنده بعضی...
28 مرداد 1391

مروارید چهارم از صدف سبحان

سلام آرام جون مامان بهت تبریک میگم نازنینم بلاخره دندون فسقلی و سفید چهارمی هم در اومد و مامانی رو ذوق زده کرد . دندون سمت راست از فک بالا که کنار دندون سومیه جا خوش کرده مبارک باشه                              هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا           همه وجود مامی دوستت دارم یه دنیا به قد آسمونها ...
25 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد